تبليغاتX
پاراگراف

                                                                                       «بكوشيد تا از در تنگ داخل شويد.»

                                                                                                                          متي

درِ تنگ!

سلام به همة دوست جوناي خودم. بخش نظرات پست قبلي (زن از نگاه پيامبر) رو به دقت خوندم. ممنون! خيلي از مطالبي رو كه تو كتاب هاي تعليمات ديني از اول راهنمايي تا همين ترم آخر دانشگاه خونده بودم دوباره برام مرور شد!... ولي از شوخي گذشته خوشحال شدم كه اين موضوع اكثر بچه ها رو به نظر دادن تشويق كرد.

تو اين پست هم چندتاي ديگه از موضوعات چالش برانگيز مربوط به اعتقادات دو امام معظم شيعه رو گذاشتم. از بابت منبع احاديث مثل پست قبل خيالتون جمع! دو تاي اولی از نهج البلاغه است و سومی رو حاج شيخ عباس قمي روايت كرده كه با توجه به بودن در ایام تاسوا و عاشورا بي مناسبت هم نيست! : قابل توجه اون دوست جونايي كه وقتي به مسئلة سختي بر مي خورن راحت ترين راه رو انتخاب مي كنن؛ يعني صورت مسئله رو پاك مي كنن! (می گن تحریف شده!)...

۱- خطبه ۷۹ نهج البلاغه:

پس از فراغت از جنگ جمل (جنگ با زني كه پيامبر هنگام رحلت از حدت محبت سر بر سينه او نهاده بود!) در نكوهش زنان فرمود؛

اي مردم! بدانيد كه زنان را ايمان ناقص است. بهره منديهاشان ناقص است، عقل هايشان ناقص است. اما ناقص بودن ايمانشان از آن روست كه در ايام حيض از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند، و ناقص بودن عقل هاشان بدان دليل است كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است و ميراث زنان نصف ميراث مردان است. از زنان بد بپرهيزيد، و از زنان خوب حذر كنيد، و كار نيك را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهيد، تا به كارهاي زشت طمع نكنند!

۲- حكمت ۱۰۲ نهج البلاغه:

روزگاري بر مردم خواهد آمد كه محترم نشمارند جز خبرچين را، و خوششان نيايد جز از بدكار هرزه، و ناتوان را نگردد جز عادل. در آن روزگار كمك به نيازمندان خسارت، و پيوند با خويشاوندان منت گذاري، و عبادت نوعي برتري طلبي بر مردم است. در آن زمان حكومت با مشورت زنان، و فرماندهي خردسالان، و برتري خواجگان اداره مي گردد!

۳- اين روايت از كيست؟

«ما از قريش هستيم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ايراني ها (عجم ها) هستند. روشن است كه هر عربي از هر ايراني بهتر و بالاتر، و هر ايراني از دشمنان ما نيز بدتر است. ايراني ها را بايد دستگير كرد و به مدينه آورد، زنانشان را به فروش رسانيد، و مردانشان را به بردگي و غلامي اعراب گماشت.»

الف) يزيد بن معاويه                ب) عبيدالله بن زياد

ج) شمر بن ذوالجوشن              د) هيچ کدام

آفرين! درست حدس زده ايد! گزينة صحيح گزينة 4 هست. چون اين روايت درواقع حديثي معتبر از امام حسين امام سوم شيعيان هست! اون رو مي تونيد تو كتاب "سفينه البحار و مدينه الاحكام والآثار؛ نوشته حاج شيخ عباس قمي، صفحة ۱۶۴" پيدا كنيد. و اين حاج شيخ عباس قمي همان نويسندة معروف كتاب معظم «مفاتيح الجنان» است كه در نزد بزرگان حوزه از راويان معتبر حديث به شمار مي رود.

...

اين مشت نمونة خروار!... اما اين ها را تو اين موقعيت هاي حساس گفتيم تا دوباره مثل قبل خون ها را شما ندهيد و كتك ها را شما نخوريد كه بعد عده اي از فوج فوج شما و از عقايد بدون تحقيق و از پدر به ارث رسيدة شما سؤاستفاده كنن!

راستي فوت نا به هنگام آيت الله منتظري دوست داشتني، اون مرد بزرگ و كم مانند رو هم به همه تسليت مي گم.

+ نوشته شده در شنبه 5 دی1388ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط حامد معصومی |

 

وقتي از "انا بشرٌ مثلكم" حرف مي زنيم، از چي حرف مي زنيم؟

«گفتاري در باب بخشي از منش و ديدگاه هاي پيامبر در باب زنان» (به شيوة بدبينانه)

 

زن در کلام پیامبر اسلام:

1- سورة احزاب آيات 50 و 51 و 52، در خصوص "حق ويژه" پيامبر (گرفتن 9 زن) در همسرگزيني است:

« اي پيامبر! ما زناني را كه مهرشان را داده اي و آنان را كه به عنوان غنايم جنگي! كه خدا به تو ارزاني داشته است مالك شده اي، و دختر عموها و دختر عمه ها و دختردايي ها و دختر خاله هاي تو را كه با تو مهاجرت كرده اند بر تو حلال كرديم، و نيز زن مؤمني را كه خود را بر پيامبر بخشيده باشد، هرگاه پيامبر بخواهد او را به زني گيرد. اين حكم ويژة توست نه ديگر مؤمنان! ما مي دانيم درباره زنانشان و كنيزانشان چه حكمي كرده يم تا براي تو مشكلي پيش نيايد! و خدا آمرزنده و مهربان است. (احزاب 50)

2- طبري در تاريخ معروف خود دربارة شأن نزول  آية  اول سورة تحريم نوشته است: پيامبر اسلام با كنيز خود ماريه ي قبطيه، در خانة همسر ديگرش، حفضه بنت عمر، خلوت كرده بود. اين عمل وقتي اتفاق مي افتد كه حفضه در خانه نبوده اما نوبت او بوده است تا با پيامبر باشد. حفضه به پيامبر گله مي كند، و پيامبر براي رضايت او ماريه را بر خود حرام مي كند.

اين آيه تهديد زناني از پيامبر است -كه آن طور كه پيامبر مي پسندد با او تمكين نمي كنند- به طلاق در مقابل زناني شايسته تر:

« اي پيامبر! چرا در طلب خشنودي همسرانت چيزي را كه خداوند بر تو حلال گردانه است، تحريم مي كني؟... شايد اگر شما را طلاق گويد و پروردگارش  به جاي شما زناني بهتر از شمايش بدهد، زناني مسلمان، مؤمن و فرمانبردار، توبه كننده، اهل عبادت و روزه گرفتن، خواه شوهر كرده خواه باكره! (تحريم، 1و5)

این سوره از خاله زنک ترین سوره های قرآن است. در ترجمه آیت الله الهی قمشه ای آمده است که پیامبر درباره ماریه رازی را با حفضه در میان گذاشته بود  اما او این راز را برای عایشه باز گو کرد. در این میان پیامبر از آگاه شدن راز بر عایشه و از خیانت حفضه آگاه شد. او در جواب عایشه که از او پرسیده بود چه کسی تو را از این خبرچینی آگاه ساخته است گفته بود مرا خدای دانا آگاه کرده است! و بعد این دو زن را تهدید کرده بود که:

«اگر با هم بر آزار او (پیامبر) اتفاق کنید باز خدا یار و نگهبان اوست و جبرئیل امین و مردان صالح با ایمان و فرشتگان حق یار و مددکار اویند.»

البته این آیه نتیجه اخلاقی دیگری هم دارد و آن این که اگر دو زن هووی مردی برعلیه او متحد بشوند در جبهه مقابل باید خدا و جبرئیل امین و مردمان صالح و با ایمان و فرشتگان حق در کنار مرد حاضر باشند تا کورسویی از امید به پیروزی برای آن مرد وجود داشته باشد!...

3- داستان جنجالي ازدواج پيامبر اسلام با زينب همسر پسرخواندة خود «زید» را كه همه شنيده اند. طبري در خصوص اين واقعه نوشته است، زينب "زيباترين زن در دورة خود بود." پيشنهاد مي كنم خود آيات 36 تا 40 سورة احزاب را مطالعه كنيد.

4- آية 128 سورة نسا، دربارة صلح زنان با شوهرانشان است، در زماني كه زن احساس مي كند شوهرش مي خواهد او را طلاق دهد و به دنبال زن ديگري برود. از موارد شأن نزول اين آيه مفسران گفته اند كه: پيامبر مي خواسته سوده دختر زمعه را طلاق دهد. سوده از پيامبر استدعا كرد كه همچنان وي را نگاه دارد و در عوض وي نوبت خود را به عايشه واگذار كرد! پيامبر هم درخواست وي را پذيرفت و او همسر پيامبر باقي ماند.

5- يكي ديگر از كرامات و معجزات پيامبر اسلام كه در عصر حاضر هيچ پذيرفتني نيست ازدواج او با عايشه دختر ابوبكر است. عايشه هشت سال قبل از هجرت در مكه متولد شد. در سن 6 سالگي به عقد پيامبر درآمد و سه سال بعد وقتي 11 سالش بود در مدينه به خانة پيامبر رفت، در حالي كه پيامبر 54 سال سن داشت! وقتي پيامبر اين موضوع را با ابوبكر در ميان نهاد، ابوبكر به او گفت: "اما من برادر تو هستم." پيامبر به او گفت: "من و تو در دين الله و كتابش برادر هستيم، اما عايشه بر من حلال است" مطابق صحيح بخاري از منابع اهل سنت پيامبر به عايشه گفته بود: "پيش از ازدواج با تو، دو بار تو را در رؤياهايم ديدم!"

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط حامد معصومی |

هفته پیش دوست محترمی با من تماس گرفت و تذکاری داد ما را بر سبیل خیرخواهی! بنابراین این هفته پست جدید را خلاصه نویسی کرده ام تا بچه ها یی که علاقمندتر هستند متن کامل مقاله را در ادامه مطلب دنبال کنند. باشد که سربازان گمنام امام زمان هم خوشحال باشند!

 

زيست شناخت جمهوري اسلامي

1- در علم زيست شناسي موجودي كه در بدن موجود ديگر زندگي مي كند 3 نوع زندگي مي تواند داشته باشد؛ هم سفرگي، همزيستي مسالمت آميز و زندگي انگلي. برخلاف آن چه در ابتدا به نظر مي رسد تمام موجوداتي كه در بدن ما به صورت طفيلي زندگي مي كنند براي ما مضر نيستند. به عنوان مثال باكتري هايي در روده ما زندگي مي كنند كه سلولز را كه بدن انسان قادر به دفع آن نيست، هضم مي كنند. اين باكتري ها با ما هم زيستي مسالمت آميز دارند. اما آن دسته از موجوداتي كه در بدن ما انگل هستند، مثل كرم ها! خوب البته كه ما اصلاً دوست نداريم درباره شان حتي حرف بزنيم!

2- ماهيت ايدئولوژي جمهوري اسلامي يك مسير بن بست و گره كور دارد، و آن تعامل با دنياي بيرون از خود است. اين ايدئولوژي فرهنگي تهاجمي ايجاد مي كند كه در رويارويي با فرهنگي متفاوت به دنبال غلبه بر آن برمي آيد. چون اين فرهنگ منشي «صفر و صد» و «سياه وسفيد» دارد. به همين دليل ارتباط و حتي شناخت بخش زيادي از واقعيت اخلاقي و اجتماعي دنياي بيرون را از دست مي دهد. از طرف ديگر با گسترش امكانات ارتباطي بين ملت ها دنيا روز به روز كوچكتر و كوچكتر مي شود. كوچك شدن دنيا كه محصول مستقيم مدرنيته است باعث به وجود آمدن نوعي فرهنگ جهاني شده است. اين فرهنگ جهاني از آن دست فرهنگ هايي است كه فرهنگ ايدئولوژيك ما حتي آن را به رسميت نمي شناسد تا چه رسد كه با آن تعامل داشته باشد. اين ما را به آن سو مي برد كه دور مرزهاي خود ديوار بكشيم و به هر نوع ارتباط بين فرهنگ خودي با فرهنگ جهاني به ديدة سؤظن و توطئه نگاه كنيم.

3- اما اگر بخواهيم نوع تعامل اين عضو جامعه جهاني را با كل سيستم تعريف كنيم، طبق آن چه در ابتدا گفته شد اصولاً 3 نوع ارتباط وجود دارد. جمهوري اسلامي در ابتدا با دنياي بيرون از خود همسفرگي دارد، كه اين اصلاً نتيجة ماهيت زندگي اجتماعي انسان هاست. اما در مورد هم زيستي مسالمت آميز و زندگي انگلي در طول اين 30 سال روند ثابتي نداشته ايم.

4- به عقيدة من نظام هاي ايدئولوژيكي مثل ما در روند تاريخي توسعه و تكامل جامعة جهاني طفيلي محسوب مي شوند. اما همين طفيلي بودن را هم مي شود مديريت كرد. يعني از هم سفرگي كه بگذريم يا بايد در تعامل با دنياي بيرون از خود و ساير كشورها هم زيستي مسالمت آميز داشته باشيم ( دورة اصلاحات و خاتمي) يا اين كه زندگي انگلي داشته باشيم.( دورة احمدي نژاد) بنا براين انتخاب در وحلة اول با مردم ما و بعد با نخبگان ماست كه در كالبد اين انسان جهاني و فرا مرزي باید كدام نوع زندگي را برگزینیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط حامد معصومی |

شاه گوش مي كند! *

جمهوري اسلامي خيلي زود دارد پير مي شود. به نظرم اين حكومت دارد تصاعدي عمر مي كند. ما حدود 2500 سال نظام شاهنشاهي داشتيم. اين تاريخ كهن و عقبة طولاني به ما اجازه نمي دهد تا يك شبه و با يك انقلاب دموكرات بشويم. بنابراين ما سيستم را عوض مي كنيم، نظام سلطنت را ساقط مي كنيم و يك نظام ايدئولوژيك را جانشين شاهنشاهي مي كنيم. اما دوباره براي اين نظام جديد شاه تعريف مي كنيم. به عقيدة من تبيين ولايت فقيه به عنوان رهبري سياسي حكومت ديني ريشه در همين نگاه تاريخي-ايراني به بحث حكومت كردن دارد.

بنابراين من جمهوري اسلامي را در ادامة همان نظام شاه محوري مي بينم. اين آن قدرها هم كه به نظر مي آيد بد نيست! در واقع به عقيدة من جمهوري اسلامي يك دورة گذار به نظامي غير پادشاهي است. چون عملاً كاراكتر «رهبر» همان شاهِ ديني شده اي است كه تو رودربايستيِ مشروطه گير افتاده! با اين توضيح من جمهوري اسلامي را دورة گذار از پادشاهي به دموكراسي مي بينم بي آن كه بخواهم درباب خوب يا بد بودن اين اتفاق قضاوتي مستقيم بكنم.

اما گفتم جمهوري اسلامي تصاعدي عمر مي كند. قراين موجود به اثبات اين مدعا به خصوص حوادث اخير بعد از انتخابات است. ما 2500 سال شاه داشتيم و به خوبي شاه ها را مي شناسيم. شاه وقتي جوان و پر از انرژي است، وقتي خيره سر و قدرتمند است با زماني كه كم كم پا به سن مي گذارد فرق مي كند. ماهيت حكومت هم بسته به احوالات دروني شاه متفاوت مي شود. شاه هرچه پيرتر مي شود محافظه كارتر و دست به عصاتر مي شود. ترس از دست دادن دستگاهش باعث مي شود تا به زودي همه را دشمن، و حريص به مقام خود ببيند. از اين جا به بعدش را همة ما توي تاريخ خوانده ايم. شاه دست به تصفية قدرت مي زند. او اين كار را از مردمان مظنون به دشمني در پشت ديوارهاي قلعه توي شهر آغاز مي كند. هرچه شاه پيرتر و پيرتر مي شود جنون حفظ قدرت در او عاصي تر مي گردد. شاهِ پير و محافظه كار ماهيت قدرت، و طمع وسوسه برانگيز تصاحب آن را به خوبي مي فهمد. حالا كه پيري عقلش را حسابي ضايع كرده همه جا بوي توطئه و خيانت مي شنود. همه را دشمن مي بيند. بعد نوبت به خودي ها، ديوانيان و وزيران مي رسد تا هركه را ظنين شد به دمِ تيغ بسپارد. شاه تا آن جا پيش مي رود كه به پسركشي مي افتد. غافل از اين كه هر شاهي عمري دارد و هر سلطنتي تا وقتي جذاب و برقرار است. اين قصة متواتري است در تاريخ شاهنشاهي ما و شايد معروف ترين نمومنه اش همان شاه عباس باشد.

به نظر مي رسد جمهوري اسلامي هم دچار همين بحران شده است. جمهوري اسلامي اتوبوسي است كه ايستگاه به ايستگاه بانيانش را پياده مي كند. شاهي است كه معدوم كردن دشمنان پشت ديوار قلعه و ديوانيان و وزيران و محرمان راضي اش نكرده، به پسركشي افتاده است. ديگر از هاشمي و بعد موسوي كه اندروني تر به نظام نداريم.

بنابراين من به قرينه از رفتار جمهوري اسلامي با فرزندان خويش و نگاه تاريخي به ماهيت اين رفتارها عمر جمهوري اسلامي را رو به كهولت تخمين مي زنم. و اين به عقيدة من يك تهديد جدي براي جمهوري اسلامي است.

 سر به مهر نگه داشتن بكارت اين عجوزة پير، درون اين دهكدة روسپي ها، براي شاه ها روز به روز سخت تر و سخت تر مي شود. بايد ديد بريدن سر فرزندان و سوزاندن قلب قربانيان بر آتشدان زغال و طلسم،  جلوي اين كسوف عن غريب را خواهد گرفت يا خير؟


*: نام مجموعه داستانی از ایتالو کالوینو

+ نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط حامد معصومی |

خداحافظ ننه!

دوشنبه هفته پيش ننه مرد. روزهاي آخر همه اش چشم به راه «حمزه علي» بود. حمزه علي پسر بزرگش و عموي من، وقتي 18 سالش بود در يك درگيري كشته شد. اين روزهاي آخر ننه حواسش سر جا بود. ما را مي شناخت. حتي عروس نوه هاش را به جا مي آورد. اما هم چنان چشم به در منتظر حمزه علي بود. بابابزرگ خيلي گريه كرد. ما مي دانيم چيزي كه بين بابابزرگ و ننه و يك عمر زندگي و حمزه علي هست را هيچ كس به جز خودشان درك نمي كند. حتي پسرها و دخترهاش كه تا آخرين لحظه كنارش بودند.

ننه را همان روز دفن كردند. پيش از آن كه ما پسرعموها و دخترعموها خودمان را برسانيم. دخترها و عروس هاش شستن اش. خاكش كردند بدون آن كه صورتش را براي آخرين بار توي قبر ببينيم. تا حسرت آخرين نگاه تو دلمان بماند. ولي باز هم دلخوش اين باشيم كه چند روزي پيش از رفتنش كنار بسترش نشسته ايم، اسمش را صدا زده ايم، حالش را پرسيده ايم و بوسيده ايمش.

آخرين آرزوي ننه مجلس ختمي پر رونق و با شكوه بود. به آرزوش رسيد.

+ نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط حامد معصومی |

 پیشاپیش از همه بچه هایی که بخش نظرات این پست رو می خونن عذرخواهی می کنم... خواسته بودم از بعضی دوستان غیر همفکر خودمون هم دعوت بکنیم تا در مباحث ما شرکت بکنن ولی مثل این که حسابی بور شدیم!...

 

جای من این جا کجاست؟

www.chn.ir/news/?section=2&id=40726‎

1- هر روز که از خواب پا می شم، روزم با این شگفتی شروع می شه که دارم کجا زندگی می کنم؟ حیرت می کنم از این که دارم تو کشوری زندگی می کنم که توش نمی تونم اون طور که می خوام لباس بپوشم، اون طور که می خوام رفتار کنم و حتی مجاز نیستم اون طور که دلم می خواد فکر کنم!... نمی تونم بپذیرم دارم جایی زندگی می کنم که مردم اون جا مجبورن خودشونو سانسور کنن. رو بخشی از ماهیتشون سرپوش بذارن و به نظر عدۀ کمی از مردم دیگه تمکین کنن در حالی که چاره ای جز این ندارن. و این حیرت بزرگ ترین سرمایه منه. هر روز صبح که از خواب پا می شم وقتی به این فکر می کنم که دارم تو همچین جایی زندگی می کنم بلافاصله از این که از یادآوریش حیرت می کنم به خودمم می بالم. از این که نمی تونم درکش کنم. نمی تونم بپذیرمش و هضمش کنم. وقتی که حتا موقع نوشتن داستان هم خودمو سانسور می کنم و از بروز بخشی از شخصیت خودم صرف نظر می کنم. هنوز جای خودمو این جا پیدا نکرده ام. هنوز نمی دونم کجای این خونه هستم. نقش من کدومه و بین این همه نقش های جور واجور چطور تعریف می شه.

2- فکر می کنم هیچ کدوم از این اتفاقای اخیر رو نمی شه جدا از بستر تاریخی شون تحلیل کرد. به تاریخمون فکر می کنم. و سعی می کنم جای خودمو اون جا پیدا کنم. به تاریخ نه چندان دورمون! از باصطلاح مدرن شدنمون‌ همین صد سال پیش. دورۀ مشروطه و بعد از اون. فکر می کنم که من اون موقع چه جور آدمی بوده ام؟ اون موقع کجای این خونه بوده ام؟ طرف رضا خان بوده ام یا مصدق ؟ طرف کاشانی بوده ام یا نائینی؟ تو تضاهرات چند هزار نفری مردم در حمایت از مصدق کجا بوده ام؟ بین مردم فریاد می زدم یا کنج حجره خونه و مغازه ام خمیازه می کشیدم؟! با موج مردم تو خیابونا می رفتم یا زیر کرسی خونمون لمیده بودم؟ تو عدلیه و نظمیه و بلدیه سرم به کارمندیم گرم بود و هوای آب باریکمو داشتم یا تو یه سنگر دیگه داشتم تقیه می کردم؟!!! می خوام بدونم اون موقع بازیگر چه نقش هایی بودم که امروز دوباره همشون تکرار می شن. فکر نمی کنم اتفاق تازه ای افتاده باشه. همه چیز داره تکرار می شه. تاریخ رو دایره تنگی می بینم که اتفاقای تازه توش خیلی کم اتفاق می افته. یا اصلا تاریخی نمی بینم. همه چیز داره همین الآن تو زمان ماضی و مضارع با هم اتفاق می افته.

3- امروز وقتی تو خیابون قدم می زدم و به این چیزها فکر می کردم خودمو دیدم که تو کوچه پس کوچه های صد سال پیش قدم می زنم و به مصدق فکر می کنم. دلم برای نائینی می سوزه و دلم می خواد که خاتمی بیانیه بعدیش رو تند و تیز تر بده. فکر می کنم که نباید از کسی بدم بیاد. بد اومدن رو دوست ندارم. خودمو راضی می کنم که غیر منصفانه راجع به خامنه ای فکر نکنم و نذارم نقدهای من نسبت به کسی باعث تنفرم از اون بشه. اما نمی تونم به رضا خان فکر نکنم و دلم نخواد که شر استبداد و خفقانش از سر مردمم کنده نشه.

4- فکر می کنم کم کم دارم جامو این جا پیدا می کنم. این دور و بر هیچ اتفاق تازه ای نمی افته. همه نقش ها همون نقش های قبلیه. وقتی دارم سعی میکنم جای خودمو تو این خونه میون این همه نقش پیدا کنم دلم می خواد فکر کنم که چطور می خوام این قبول نقش خودم رو با حیرتم جمع کنم. وقتی به عقب نگاه می کنم و خودمو تو اون کوچه پس کوچه ها می بینم که دارم به همین چیزهایی فکر می کنم که همین امروز هم دغدغه من هستن، چطور می تونم از بودن تو این وطن با همه کمبودها و نارسایی هاش حیرت کنم. نمی دونم!... فقط بهش فکر میکنم. فکر می کنم که واقعا جای من کجاست. من کجای این خونه هستم؟...

۵- دلم می خواد یه بار دیگه تو عکس بالا دقیق بشم. دلم می خواد تو صورت تک تک اون آدم هایی که مشروطه رو جشن گرفته ان خیره بشم. می خوام ببینم شبیه کدومشونم...

آره این گره گوری ها هم وطنای منن!...

+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط حامد معصومی |

 

از چی باید بگم؟

این روزا نه وقتشو دارم نه حوصله شو که یه پست جدید بنویسم. شما بگید از چی باید بنویسم؟ ولی یه چیزو می دونم اونم این که ما باید خودومنو آماده کنیم تا خیلی چیزا رو بپذیریم. اون ذوق زدگی های دوم خرداد رو بذاریم کنار و هیجانات موج سبز رو آروم کنیم. واقعیت اینه حتا اگه باور کردنش خیلی خیلی سخت باشه. اصلا اگه انتخابات اون جور می شد که انتظارشو داشتیم تموم پست های قبلی من در مورد جهان سومی بودن و جهان چندمی بودن ما حرف مفت از آب در میومد! می بینین می شه این جوری هم بهش نگاه کرد...

نظر من درباره تقلب ها یه چیز دیگه است. من نمی گم تقلب نشده! ولی فکر نمی کنم تقلب ها اون قدر گسترده بوده باشه که همه چیز رو کن فیکون کرده باشه. من می گم تقلب ها به قدری بوده که موسوی به دور دوم نیاد. که این هم خودش بازم کلی تقلبه!... نباید این آقا رو دست کم گرفت. تو کوچه و خیابون تو صف اتوبوس و مترو با مردم حرف بزنید می بینید که نمی شه تعداد اینها رو دست کم گرفت...

درباره اعتراف گیری ها هم چی بگم؟... ولی می دونم که که این قانون کلی نانوشته تموم دیکتاتوری هاست. تاریخ تموم استبدادهای دنیا پر از این رفتارهاست. تا چه برسه به مملکت جهان چندمی مسلمونی مثل ما که تاریخش پر از این خاطره های تلخ و ریشه داره!

فقط تعجبم از این بعضی هاست که اومدن اعتراف کردن. مثلا که چی؟ مثلا دارن تقیه می کنن؟!!! البته باز هم تا حدودی می شه اون ها رو  درک کرد. ببین زندان جمهوری اسلامی چیه که این آدمای بزرگ رو هم مثل بلبل به حرف درآورده. زندان شاه چی بوده که مبارزها تا پای جون توش مقاومت می کردن. من می گم زندان مخوف جمهوری اسلامی که یه زندان کاملا عقیدتیه چه فشار روحی روی زندانی ها میاره که اون سد محکم مقاومت ها می شکنه. البته نباید نادیده گرفت که جمهوری اسلامی هم مثل بقیه دیکتاتوری های به تاریخ پیوسته یا فعلی دروغ زیاد می گه و چون اسلامیه همه چیزش مصلحتی و چندش آوره!... منو یاد این جمله شریعتی می اندازه:

در جامعه ای که فقط دولت حق حرف زدن دارد هیچ حرفی را باور نکنید. «دکتر علی شریعتی»

+ نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 11:20 قبل از ظهر توسط حامد معصومی |

  

  ابرمرد و دجّال            

       (این دو واژه در فهم فلسفه نیچه نقش اساسی دارند. ابرمرد به معنی "انسان کامل" و دجّال به معنی "بسیار دروغ گوینده" است.)          

karaj-election.persianblog.ir/post/48

                                                                            «آن ها را ببخشا پدر، آن ها نمی دانند...»

                                                                                                                         متی

1- کارل پوپر، بزرگ ترین و مطرح ترین فیلسوف سیاسی قرن جایی گفته؛ دموکراسی به هیچ وجه مدل سیاسی کاملی برای حکومت کردن بر مردم نیست. اما شرش از سایر مدل های حکومت مثل فاشیسم و مارکسیسم و... کمتره. شاید این گفته از دیدگاه یکی از معروف ترین کارشناس های مملکت داری در مورد دموکراسی، ما رو خیلی به یاد آراء افلاطون درباره دموکراسی بندازه؛

2- افلاطون میگه: « در نظر اول دموکراسی نظام و تشکیلاتی بسیار عالی است؛ ولی عاقبت آن شوم و وخیم است! زیرا مردم برای انتخاب بهترین حکمرانان و عقلانی ترین احزاب اطلاعات کافی ندارند.(588). « مردم فهم و شعور کافی ندارند و فقط آن چه را که حکام برای خوشایند آن ها می گویند تکرار می کنند.» (317)؛ یا برای این که عقیده و مرامی مقبول یا مطرود عامه باشد کافی است که آن را در یک نمایش عمومی بستایند یا مسخره کنند! در حکومت عامه کشتی دولت بر روی دریای مضطرب و خروشانی راه می رود و بادِ هر نطق و خطا به ای کافی است تا امواج دریا را برانگیزد و کشتی را از مسیر خود منحرف سازد. افراط در چنین روشی منتهی به استبداد و حکومت مطلقه می گردد. مردم از تملق و مداهنه خوششان می آید و چنان «حریص عسل» هستند که بالآخره متملقی پست و بی اعتنا به امور که خود را «حامی ملت» می خواند، قدرت عالیه را در دست می گیرد (565). (به نقل از کتاب جمهوری اثر افلاطون.)

البته باید اشاره کرد که مدل حکومتی ای که افلاطون در همین کتاب جمهوری پیشنهاد می کنه به عقیده بسیاری از بزرگان در نهایت به دیکتاتوری ختم می شه. اما  خدا وکیلی افلاطون 400 سال قبل از میلاد مسیح، حال به هم زنی چندش آور توده های مردم رو عالی و خیلی به روز توصیف نکرده؟!!!

3- خیلی ها از یه هفته مونده به انتخابات شروع کرده ان به روزنامه خوندن و سایت های سیاسی رو گشتن و حالا هر کدوم برای خودشون یه کارشناس مسائل سیاسی هستن که حتی در غامض ترین مسائل هم صاحب نظرن! این افراد اکثراٌ یه هفته بعد از انتخابات عمل شنیع پیگیری اطلاعات رو کنار می ذارن!

البته این دسته از کارشناسای مردمی ما! خیلی شرف دارن به اون دستۀ بزرگ تر از مردم که حتی در این حد هم فعال نیستن و تمام اخبار و اطلاعات انتخاباتی رو از طریق  رسانۀ ملی (بخوانید کیهان مصور!...) دنبال می کنند. بعد وقتی تو برنامه BBC ازشون  می خوان تا نظرشون رو درباره موفقیت کاندیداها تو مناظره ها بیان کنن، با سیلی از تماس های تلفنی کارشناس های مردمی رو به رو می شیم که همشون البته اگرچه حرف های صد تا من یه غازی می زنن! اما اون قدر با پرستیژ یه کارشناس سیاسی آب دیده صحبت می کنن که آدم بعضی وقتا یه جوریش می شه!

مارتین دلاوله سیاح پرتقالی عصر صفوی در مورد ایرانی ها می گه: ایرانی ها همیشه سعی می کنن خودشون رو خیلی بهتر از اون چیزی که واقعاٌ هستن نشون بدن.

خوب این واقعاٌ روحیۀ ماست مگه نه؟!!!

4- چند روز پیش وقتی بر خلاف عادت معمولم از یه راننده تاکسی که باهاش همراه بودم پرسیدم به کی رأی می ده دو دستی رو شکمش زد و گفت: به کسی که اینو دریابه! احمدی نژاد به ما پول داد!...

خوب فکر می کنین کی اینو در می یابه؟ خوب معلومه اونی که به ما سهام عدالت می ده! بقیه همشون اونو در می یابن!!! که اونم به ما ربطی نداره! باید بدن از دم فیلترش کنن!!! حتی سفت و سخت تر از حالا!!!

5- میر حسین تو مناظره دیشب به صراحت و با دلیل و مدرک دروغ گویی های آقای احمدی نژاد رو رو کرد. اما موج حمایت از احمدی نژاد -با کمال احترام- لآاقل به روایت تصویر صدا و سیما اون قدری هست که نیازی به دست بردن تو آراء مردم برای رأی آوردن دوباره ایشون نباشه. همون طور که پوپر گفته دموکراسی تنها دستاویز قابل اتکای ماست. پس من می گم باید هزینه هاش را هم پرداخت. هزینه های نداشتن مطبوعات آزاد، تلویزیون های خصوصی و به طور کل گردش آزاد اطلاعات در این مملکت. ما باید بپذیریم که دست آخر این تودۀ مردم هستن که در مورد رئیس جمهور آیندۀ ایران تصمیم می گیرن و هر تصمیمی که بگیرن قابل احترامه. اما مشکل دقیقاٌ تو فرایند قبل از تصمیم گیریه. اون جا که با عوام فریبی اطلاعات غلط و دروغ به مردم می دن و بعد با بسیج توده ها به نفع احمدی نژادها موج انتخاباتی درست می کنن.

حتماٌ باید 50 سال بگذره تا مردم بفهمن! حتماٌ این 50 سال باید بگذره! مثلاٌ اگه 49 سال ونصفی بگذره بازم کافی نیست! خیلی نباید غصه خورد. این یه چیز ریشه دار تو تاریخ ماست. همیشه همین طور بوده؛ از خیلی قدیم حتی از اون موقعی که اصلاٌ رسانۀ ملی ای وجود نداشته! مصدق هم همین خون جگرها رو از کاشانی خورده. مگه تو ملی شدن صنعت نفت بالآخره مردم نفهمیدن که در نهایت حق با مصدق بوده نه کاشانی. گیرم که تا حالا هم خیلی ها نفهمیده باشن!!!...

6- حالا یه بار دیگه تبلیغات ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد رو به خاطر بیارید و دوباره چند خطی رو که از افلاطون این جا نقل کرده ام مرور کنید. خدا وکیلی اصلِ جنسه مگه نه؟! بهم تبریک نمی گید؟!...

                                «زنده باد میر حسین موسوی

                     gerdbad.com/cat-2.aspx

+ نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط حامد معصومی |

رابطۀ بین توسعه یافتگی جامعه با سوسول بودن زن های اون!

 

به نظر من یکی از معیارهای مهمِ توسعه یافتگی یک جامعه توسعه یافتگیِ زن های اون جامعه است. به طور کلی به عقیده من هرچی یه جامعه سوسول تر باشه اون جامعه توسعه یافته تره! یعنی هر پدیده ای که در اون جامعه وجود داره و ما جهان سومی ها اون رو سوسول بودن می دونیم!...

١- چند سال پیش تو یه روزِ سیزده به در برای اولین بار تو زندگیم کشف یا چه می دونم بازکشف کردم که زن های غیر فرشته هم می تونن وجود داشته باشن! تو موقعیتی که همه بدیهی می دونستیم که اشتباه از طرف شوهر اون خانوم بوده خانومه شروع کرده بود به فحش دادن و بد و بی راه گفتن به ما... این همیشه تو خاطر من موند.

٢- ...دیروز صحنۀ جالبی رو وقتی داشتم اتفاقی مسابقۀ فوتبال لیگ انگلیس رو تو تلویزیون تماشا می کردم دیدم. طرفدارهای متعصب تیمی که حتماً باید اون بازی رو می برد تا بتونه تو دسته یک بازی ها باقی بمونه، بعد از این که تیمشون گل دوم رو هم خورد و پاک نا امید شدن دوباره شروع کردن به تشویق تیمشون. تو یه کلوزآپ که از سکوها نشون داده شد، زن و مرد و پسر جوونی به شکلی مایوسانه اما متعصب برای تیمشون کف می زدن و هورا می کشیدن.

خوب این دو مورد از مثال های نقشی که زن می تونه تو جامعه بازی کنه. می تونه تو دعوا مرافع ها و یقه گیری ها به شوهرش کمک کنه! و هم می تونه جو ورزشگاه رو طوری تلطیف کنه که کسی روش نشه اون جا فحش بده! پس حالا می تونیم برگردیم به حرفی که از همون اول گفتیم. اینو می شه این جوری هم بهش نگاه کرد: پس چرا جامعۀ ما توسعه یافته نیست؟ جواب: چون زن های ما توسعه یافته نیستن! البته زن های ما به حد کافی سوسول هستن! اون ها عاشق لباس پوشیدن های پر تکلف و آرایش های عجیب و غریب و پرملاتن! و این چیزی نیست که جهان سومی ها بهش بگن سوسول بودن. این به نظر اون ها طبیعی بودنه!

پس وقتی سؤال این باشه که: چرا تو ورزشگاه های ما وقتی تیم مورد علاقمون مثلاً تیم ملی تو بازی ای که خیلی حیاتیه که ببره دو گل عقب می افته همه شروع می کنن به فحش دادن و صندلی شکوندن؟ در حالی که مثلاً تو همین لیگ انگلیس اتفاق غالب تو ورزشگاه ها از همون دستِ که بهش اشاره کردیم. جواب دوباره اینه که: چون تماشا چی های ما این دست واکنش نشون دادنارو کاملا سوسول بازی می دونن!

 ٣- ...یه ضرب المثل جهان سومی هست که می گه: اگه می خوای ببینی که پسره چقدر با شخصیته به دوست دخترش یا از اون مطمئن تر، به زنش نگاه کن. چون شخصیت زن تأثیر زیادی رو رفتارهای مردش می ذاره. زنه می تونه کاری کنه که تو وقتی تصادف می کنی از ماشین پیاده نشی و یقۀ اون یکی راننده رو نگیری. اگرچه حتی بچه دروازه غار باشی! (اینم از تاثیر فردی زن تو توسعه یافتگی جامعه)

٤- ...حتماً شما هم زیاد دیدین زن هایی رو که وقتی کنار شوهرهاشون تو ماشین نشستن پوست موز و میوه ها و دستمال کاغذی هاشونو از شیشه پرت می کنن بیرون! (انجام این کار از سوی مردهای ما کاملا طبیعی و منطقیه!) و این فقط منحصر به ماشین های پراید به پایین نمی شه. از ماکسیما به بالا هم همین وضعه! چرا؟ یعنی به خاطر اینِ که زن های ما به حدی که بتونن جامعۀ مارو توسعه یافته کنن سوسول نیستن؟

بعضی ها عقیده دارن خیلی از زن های ما فقط تا نوک دماغشونو می بینن. که شاید همین مسئله علت آمار بالای جراحی های پلاستیک بینی خانم ها تو ایران باشه! که این موضوع بی برو برگرد سوسول بودن زن های مارو می رسونه که برای توسعه یافته شدن ما خیلی ضروریه! البته این دیگه سوسول بودن از دریچۀ نگاه یه جهان سومی به جهان محسوب نمی شه! این از اون دست سوسولی هاست که مثلاً وقتی دهاتی ها میان شهر عاشق پوشیدن لباسای عجیب و غریب زلم زیمبو دار و رنگ های جیغ هستن و فکر می کنن حسابی به روز و سوسولن!...

حالا تو دنیای امروز کجا دهاته و کیا دهاتی هستن؟ شما بگین!...

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط حامد معصومی |

می دونی من چی می گم؟

چرا نمی ذارید بچه ها تو مدرسه هر لباسی رو که دوست دارن بپوشن؟ به جای این که همه رو مجبور کنید لباسای یه شکل و فرم بپوشن؟

آره من می دونم شاید شما برای این کار دلایل خودتونو داشته باشید. بعضی از شما به سرعت برق درمیایید و می گید: این کاری نیست که فقط تو کشور ما انجام بشه. تو خیلی از جاهای دنیا همینی که هست! این منو واقعا نا امید می کنه! ... و به شدت به یاد اون قدیما میندازه که خدمت می رفتم!

اون جا ما و بقیه عوضی ها رو یک شکل کرده بودن. همه با یه مدل مو و لباسای هم شکل. اونجا منو و تو و اون معنی نداشت. ما همه سرباز بودیم. چرا؟ واقعا می خوای بدونی چرا؟

...تا وقتی خواستی اون پای لعنتی تو بذاری رو یه مین دیگه مهم نباشه که تو کی هستی! هر کی هستی واسه خودتی. تو این جا یه سربازی و باید اون ماتحت گندتو تکون بدی و بری جلوی گولّه!

می دونی مثل چی می مونه؟ مثل این سربازای بدبختی که تو افسانه جمونگ پش سره این فرمانده های سواره نظام سگ دو می رن! یا شبیه این سیاهی لشکرای فیلمای هندی که وقتی دختر پسره اون وسط دارن واسه خودشون قیقاج می رن دور تا دور وایسادن. یا مثلا تو بعضی از این کشورای جهان سومی وقتی لیدرشون می ره به یه جایی مثل کردستان شصت هزار نفر از کون و کپل هم بالا می رن تا بتونن آقا رو ببینن!!!

خیله خوب می شه فقط یه لحظه دیگه زبون بگیری و گوش بدی که من چی می گم؟  می دونی من چی می گم؟ اصلا گوش دادی؟ یا تموم وقت دنبال یه لحظه فرصت بودی تا من ساکت شم و تو شروع کنی؟!!!

من می گم از همین الان بچه هارو عادت ندید به یه شکل بودن. به توده بودن! چرا هویت فردی اونارو ازشون می گیرید؟ چرا نمی ذارید هر کی خودش باشه؟ و بعد وقتی چنین لطفی بهشون کردید! به تفاوت هاشون احترام بذارید. 

اون موقع وقتی می خوان ببینن از بین بچه ها کی باید بره رو مین همه به همدیگه نگاه می کنن و می بینن نمی تونن فرد خاصی رو برای این کار انتخاب کنن. بعد وقتی یه کم فقط یه کم دیگه فکر می کنن می بینن واقعا رفتن رو یه مین کار مزخرف و حال به هم زنیه! و حتی ارزششو نداره که وقتشونو واسش تلف کنن! اون موقع دیگه موضوع جنگ مختومه است. همه بر می گردن خونه هاشون! دیگه هیشکی راضی نمی شه که سیاهی لشکر باشه. چه جایی که واقعا لشکری وجود داشته باشه چه وقتی که برمی گردن خونه. دیگه نمی دوان دنبال ماشین آقا! راضی نمی شن هیزم تنور انتخابات باشن! که ملت غیور همیشه در صحنه باشن! که وقتی دو نفر دارن اون وسط باله می رقصن و همه نگاه ها رو به خودشون معطوف می کنن در نقش صحنه پر کن باقی بمونن! به همین سادگی!!!

گوش می دم!...

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط حامد معصومی |